کمال حسینی_ در هر باغی که بیمراقبت رها شود، علفهای هرز مجال روییدن مییابند. فرهنگ نیز همانند باغی بزرگ است؛ اگر باغبانان آن، یعنی اندیشمندان و مردمش، پیوسته به آبیاری و مراقبت نپردازند، نهالهای بیگانه ریشه میدوانند و بر گلهای اصیل سایه میافکنند.
مظاهر فرهنگ استعماری، همچون دانههاییاند که بادهای سیاست و رسانه بر خاک جوامع میپاشند. ابتدا کوچک و بیخطر بهنظر میآیند، اما به مرور ریشه میگیرند، جان میمکند و اصالت را میپوشانند. در برابر این یورش خاموش، چارهای جز بیداری و بازگشت به سرچشمههای هویت نیست.
فرهنگ اسلامی ایرانی ما، درختی کهنسال با ریشههایی در عمق تاریخ است. این درخت بارها در طوفانها خم شده، اما نشکسته؛ چرا که ریشه هایش به ایمان، معنویت و تجربههای هزارساله این ملت گره خورده است. سبک زندگی اسلامی – ایرانی، نه شعاری صرف، که سایهای است بر سر هر کسی که بخواهد در میانه کویر جهانیسازی غربی، جرعهای از آب حیات بیابد.
امروز استعمار فرهنگی، نه با توپ و تفنگ، که با ویترینهای پرزرقوبرق رسانهای رخ مینماید. سبک زندگی مصرفی، فردگرایی افراطی، لذتگرایی بیمهار و ترویج بیهویتی فرهنگی همان سمومی هستند که در قالب فیلمها، تبلیغات و شبکههای اجتماعی به روح جامعه تزریق میشوند. اما در برابر این هجمه، ما بیدفاع نیستیم؛ چراکه چشمههای زلال فرهنگ اسلامی – ایرانی، توانایی پالایش روح و جان را دارند.
تصور کنید شهری که در آن خانهها بر پایه مهر و احترام استوار است، سفرهها ساده اما پر از برکتاند، فرزندان در آغوش امنیت خانواده و معنویت پرورش مییابند و جوانان با امید و غیرت در پی ساخت آیندهای روشن حرکت میکنند. این تصویر، رؤیایی نیست؛ بلکه بازآفرینی همان سبک زندگی اصیل است که قرنها ملّت ما را سربلند و پایدار نگه داشته است.
برای ترویج این فرهنگ، باید روایتگران نوینی پرورش داد؛ رسانههایی که بهجای تقلید از الگوهای بیگانه، آیینهدار زیباییهای فرهنگ اسلامی – ایرانی باشند. هنرمندانی که داستانهایشان از قهرمانان این سرزمین الهام بگیرد؛ نویسندگانی که با واژههایشان، باغ هویت را آبیاری کنند؛ و جوانانی که در کوچه و بازار، در فضای مجازی و حقیقی، با رفتار خود تابلوی زندهای از سبک زندگی اصیل را به نمایش بگذارند.
در این راه، مبارزه با فرهنگ استعماری صرفاً «نه گفتن» به بیگانه نیست؛ بلکه «آری گفتن» به داشتههای خویش است. وقتی موسیقیمان، ادبیاتمان، آیینهای سنتیمان و حتی معماریمان بازتاب روح اسلامی ایرانی باشند، دیگر جایی برای تقلید کورکورانه باقی نمیماند. همانگونه که خورشید با تابش خود تاریکی را میزداید، ترویج فرهنگ اصیل نیز بینیازی از سایههای بیگانه را به همراه دارد.
نتیجه روشن است: اگر میخواهیم در این جهان پرهیاهو صدایمان شنیده شود، باید به جای پژواک دیگران بودن، طنین اصیل خویش را بلند کنیم. فرهنگ اسلامی – ایرانی، همانند فانوسی است که میتواند در دل تاریکیهای استعمار فرهنگی بدرخشد و مسیر را به سوی آیندهای روشن نشان دهد. آنگاه نهتنها خودمان سربلند خواهیم ماند، بلکه دیگران نیز از نور این چراغ بهره خواهند گرفت.
