کمال حسینی_
فرهنگ عمومی، آن بافتِ ناگفتنی که به زبان عمل سخن میگوید
در هر جامعهای، فرهنگ عمومی نقشی دوگانه ایفا میکند: از یک سو ارزشها، رفتارها و نمادهایی که افراد در تعامل روزمره به کار میبرند، از سوی دیگر چارچوبی که آیندهنگری و تصمیمگیریها را هدایت میکند. در ایران، این بافت نه تنها محصول تاریخ و جغرافیا است بلکه نتیجهی تعامل پیچیدهی سنت و مدرنیته، مذهب و سکولاریسم، بازار و دولت، مدرسه و خانواده است.
فرهنگ عمومی در ایران همچون منارهای است که از زمین و آسمان و حرههای زمانه، هر روز نور تازه میگيرد و به رقصِ روزگاهیِ شهرها و روستاها مژده میدهد. استعارهای که خوب میتواند بیان کند این پویایی، رودخانهای است که از کوهستانهای باستانی میگذرد.
تاریخِ فرهنگیِ عمومی: مسیری از سنت تا مدرنیته و بازگشت به هویت
فرهنگ عمومی ایران چیزی فراتر از رفتارهای رایج روزانه است؛ این بافتی است که در هر دوره، بخشهایی را از سنت حفظ میکند و بخشهایی را میآوازد تا با مقتضیات زمان همسو شود. در گذشتههای دور، آداب جمعسپاری، شیوههای گفتوگو در بازار، و مراسم دینی و جشنهای سنتی، نوعی کدِ رفتاری مشترک را شکل میدادند.
با ورود مدرنیته و ارتباط گستردهتر با جهان، نهادهای فرهنگی مانند روزنامه، مدرسه، صداوسیما زمینهای فراهم کردند تا فرهنگ عمومی بهصورت بازتر و نقدشوندهتری بازتولید شود.
اما همانطور که دریا با هر موجی تغییر شکل میدهد، فرهنگ عمومی نیز با موجهای تکنولوژی، فضای مجازی، و تحولات اقتصادی تغییراتی پدید آورد. در اینجا استعارهای میتواند روشن باشد: فرهنگ عمومی همچون باغی است که در فصول گوناگون اوضاعِ هوایِ جامعه را میبیند و بر اساس آن درختان متفاوتِ سبک زندگی را پرورش میدهد.
مؤلفههای اصلی فرهنگ عمومی ایران
الف) ارزشهای مشترک: احترام به بزرگترها، اهمیت خانواده، مهماننوازی و اخلاق کار. این ارزشها در سطح روزمره نمود پیدا میکنند. در رفتارهای مهمانی، در برخوردهای خیابانی، در کارهای گروهی و در انتظارِ نوبت. این ارزشها به عنوان زمینهای فرهنگی عمل میکنند که تصمیمهای فردی را در قالبی مشترک هدایت میکنند.
ب) روایتهای جمعی: داستانها، افسانهها، و نقلهای شفاهی که نسل به نسل منتقل میشوند و تصویری از قهرمانان و ضدقهرمانانِ محلهها ارائه میدهند. این روایتها به مرزهای هویتی شکل میدهند و تفاوتها را بهنوعی پذیرفتهشده میکنند.
ج) نمادها و آیینها: نوروز، مراسمهای عاشورا، شبهای قدر، تعطیلات رسمی و بازارها. این نمادها جهانِ فرد را به جهانِ جمعی پیوند میدهند و با تکرارشان پیوستگی فرهنگی را تقویت میکنند.
د) زبانِ ارتباطیِ مشترک: گاه واژگانِ محلی و گویشهای مختلف در سطح محلهای به عنوان نشانههای همدلی عمل میکنند و گاه زبانِ استانداردِ ملی با گشایشِ رسانهای، به ناگهان مرزهای محلی را کمرنگ میکند.
هـ) فناوری و رسانه: تلویزیون، رادیو، شبکههای اجتماعی و پیامرسانها بهسرعت فرهنگ عمومی را تغییر میدهند؛ نحوهٔ اشتراک خبر، شیوهٔ گفتوگو و قالبِ اثرهنری در فضايِ عمومی تغییر میکند.
بافت اجتماعی و اقتصادِ فرهنگ عمومی
فرهنگ عمومی در ایران نه تنها به شکل نمادین وجود دارد، بلکه به شکل روزمره در اقتصادِ غیررسمی و گاه در تصمیمهای سیاستگذاری نمایان میشود. روندهای مصرف، رفتارهای شهروندی، و رفتارهای کاری همگی از این بافت تبعیت میکنند. بهعنوان مثال، ارزشِ مهماننوازی در فضاهای عمومی گاهی به حرکتِ گردشگریِ محلی و بازارگردی منجر میشود که از منظر اقتصادی اهمیت دارد.
در عین حال، فشارهای اقتصادی و ضعفهای زیرساختی میتواند منبعِ استرس و تنش در تعاملات اجتماعی شود و در نتیجه، فضاهای عمومی را به صحنهای برای بحث و مفاهمه یا گاه برای تقابلِ بیاعتمادی تبدیل کند. در اینجا، استعارهای مناسب میتواند باشد: فرهنگ عمومی مانند مَلمَعِ آینهای است که هر ضربِ اقتصادی یا سیاسی، نورِ خود را بر آن میتاباند و آن را فروزنده یا مات میکند.
چالشها و فرصتهای فرهنگ عمومی ایران
چالشها:
– گسست نسلها: اختلاف فکری میان نسلهای جوان و پیرترها درباره روشهای زندگی، سبکِ مصرف و ارتباط با فناوری.
– تنوعِ محلی و تمرکزِ مرکز: گوناگونی فرهنگی در سطح محلی گاه منجر به تعارض یا چالش در یکپارچهسازی پیامهای فرهنگی ملی میشود.
– اثرات فناوری و فضای مجازی: سرعت انتقال اطلاعات، انتشار شایعات و گاه تهمتهای فرهنگی که سلامتِ فرهنگی را تهدید میکند.
– بوروکراسی و محدودیتهای مدنی: محدودیتهای حقوق شهروندی و آزادیهای فرهنگی در برخی محیطها میتواند به احساسِ ناامنی فرهنگی منجر شود.
– آسیبهای تاریخی و تضادهای اجتماعی: شکافهای اقتصادی، بیکاری و ناامنی مسکن و آموزش، میتواند به بیاعتمادی نسبت به نهادهای عمومی بیانجامد.
فرصتها:
– پویاییهای دیجیتال با مدیریتِ آگاهانه: استفاده از فناوری برای گشودن فضاهای گفتوگو و دسترسی به منابعِ آموزشی و فرهنگیِ رایگان یا کمهزینه.
– تقویتِ هویتِ چندلایه: تأکید بر چند فرهنگ محلی در کنار هویت ملی، ایجادِ پلهای گفتوگو و همزیستی مسالمتآمیز.
– آموزشِ مدنی و حقوق شهروندی: دورههای آموزشی در مدارس و دانشگاهها برای تقویتِ درکِ حقوقِ شهروندی، صلحدوستی و گفتوگوی مسالمتآمیز.
– سیاستهای فرهنگیِ حمایتی: سرمایهگذاری در فرهنگِ عمومی از طریق فرهنگسراها، کتابخانهها، و رویدادهای عمومی که به تقویتِ مشارکت مردم منجر میشود.
نتیجهگیری: آیندهٔ فرهنگ عمومی و مسئولیت شهروندی
در ادامهٔ این مسیر، فرهنگ عمومی نیازمند تعادل میان سنت و نوآوری است. هر جامعهای برای پایداری و توسعه به یک بافت فرهنگیِ پایدار و قابلِ انعطاف نیاز دارد که هم از ریشههای عمیقِ تاریخی بهره ببرد و هم به تغییراتِ زمانه پاسخ بدهد.
در ایران، این بافت بهویژه با وجود گوناگونیهایش، فرصتی بیمثال برای ایجادِ گفتوگوی سازنده دارد: گفتوگویی که در آن هر صدایی شنیده شود، هر تجربهای معتبر باشد و هر تفاوتی به فرصتِ یادگیری تبدیل گردد.
در این راستا، موارد زیر میتواند محورهای عملی برای تقویت فرهنگ عمومی باشند:
– ترویجِ گفتوگوی عمومیِ مبتنی بر احترام متقابل و شنیدنِ دیگران.
– تقویتِ مشارکتِ مردمی در تصمیمگیریهای محلی و ملی، بهویژه در زمینههای فرهنگی و آموزشی.
– ترویجِ زبانِ هنر و فرهنگ به عنوان ابزارِ همدلی و انتقالِ ارزشهای مشترک.
– ایجادِ فضاهای عمومیِ امن
