کمال حسینی_ جوانی، همیشه فصل رؤیاها بوده؛ دورهای برای تجربه، ساختن و آغاز کردن. اما امروز بسیاری از جوانان، این فصل را با واژههایی دیگر توصیف میکنند. تردید، نااطمینانی و نگرانی از آینده. مسئله، تنها اشتغال یا مسکن نیست؛ مسئله احساس ثبات و امکان پیشبینی آینده است.
تحولات اقتصادی، سرعت تغییرات فناوری و رقابت فشرده در بازار کار، مسیر ورود جوانان به زندگی مستقل را دشوارتر کرده است. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی تصویری آرمانی و گاه غیرواقعی از موفقیت ارائه میدهند که فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» را عمیقتر میکند. نتیجه، افزایش فشار روانی و احساس ناکافی بودن است.
اما روایت جوان امروز، فقط روایت بحران نیست؛ روایت ظرفیت نیز هست. همین نسل، بیشترین آشنایی را با فناوری دارد، خلاقتر از گذشته میاندیشد و خواهان مشارکت در تصمیمسازیهاست. مسئله اصلی، نبود فرصت برای بروز این ظرفیتهاست.
جامعهای که نتواند میان نسلها گفتوگو برقرار کند، سرمایه انسانی خود را از دست خواهد داد. جوانان نیازمند شنیده شدناند، نه صرفاً توصیه شنیدن. سیاستگذاریهای اجتماعی، اگر بدون حضور و نظر آنان طراحی شود، بهسختی میتواند پاسخگوی نیازهای واقعیشان باشد.
ایجاد فضاهای مشارکت، حمایت از کارآفرینیهای کوچک، تقویت مهارتآموزی و بازنگری در نظام آموزشی برای همراستایی با بازار کار، تنها بخشی از راهکارهاست. اما مهمتر از همه، بازسازی امید اجتماعی است؛ امیدی که نه با شعار، بلکه با تصمیمهای ملموس و قابل لمس شکل میگیرد.
جوان امروز، نه بیحوصله است و نه بیتعهد؛ او در جستوجوی معنای پایدار برای آینده خویش است. اگر این جستوجو جدی گرفته نشود، شکاف نسلی عمیقتر خواهد شد. اما اگر مسیر مشارکت و اعتماد باز شود، همین نسل میتواند موتور محرک توسعه اجتماعی باشد.
آینده، اتفاقی نمیافتد؛ ساخته میشود. و ساختن آن، بدون نقشآفرینی جوانان ممکن نیست.
