معصومه عرب_ آدم تا سختی را از نزدیک نبیند، قدر روزهای آرام را نمیداند. قدیمیترها همیشه میگویند چراغی که خاموش نشود، معلوم نیست چند نفر برای روشن ماندنش زحمت کشیدهاند. اقتصاد هم درست شبیه همین چراغ است؛ وقتی همه چیز عادی پیش میرود، کمتر کسی به زنجیره بلند تولید، حملونقل، تأمین مواد اولیه و تلاش شبانهروزی کارآفرینان فکر میکند. اما کافی است بحرانی مانند جنگ تحمیلی پیش بیاید تا مشخص شود پشت هر محصولی که به دست مردم میرسد، چه حجم بزرگی از دغدغه، تصمیم و ایستادگی وجود دارد.
جنگ، تنها در میدان نبرد معنا پیدا نمیکند. آثار آن تا سالها در کارخانهها، کارگاهها، انبارها و دفترهای کوچک و بزرگ اقتصادی باقی میماند. بخش خصوصی، نخستین جایی است که فشار افزایش هزینهها، اختلال در زنجیره تأمین، کاهش نقدینگی و نگرانی نیروی انسانی را احساس میکند. با این حال، تجربه نشان داده است بسیاری از بنگاههای اقتصادی، در همین روزهای سخت، با تکیه بر مدیریت، خلاقیت و مسئولیتپذیری توانستهاند از بحران عبور کنند و حتی الگوهایی ارزشمند برای ادامه مسیر اقتصاد کشور ارائه دهند.
برای بررسی این موضوع، راهی یکی از مجموعههای تولیدی بخش خصوصی شدیم؛ جایی که صدای دستگاههای تولید هنوز در سالنها شنیده میشود و کارگران، مانند روزهای عادی، مشغول فعالیت هستند. گفتوگوی ما با مدیر این مجموعه، تنها روایت یک کارخانه نیست؛ بلکه تصویری از تجربه بسیاری از فعالان اقتصادی است که روزهای دشوار جنگ را از نزدیک لمس کردهاند.
وقتی وارد سالن تولید شدیم، نخستین چیزی که جلب توجه میکرد، نظم کارگاه بود. دستگاهها بیوقفه کار میکردند و کارگران هر کدام مشغول انجام وظیفه خود بودند. مدیر مجموعه، با لبخندی آرام به استقبال آمد. روی میز کارش خبری از نمودارهای رنگارنگ نبود؛ فقط چند دفتر یادداشت، گزارشهای مالی و برنامه تولید هفته آینده دیده میشد.
او درباره نخستین روزهای آغاز جنگ تحمیلی میگوید:
واقعیت این است که اولین چیزی که به ذهن آدم میرسد، نگرانی است. نه فقط برای سرمایه یا تجهیزات؛ بلکه برای آدمهایی که سالها کنار هم کار کردهاند. آن روزها بیشتر از اینکه به سود و زیان فکر کنیم، دنبال این بودیم که چرخه تولید متوقف نشود و کارکنان احساس امنیت کنند.
از او درباره سختترین بخش مدیریت یک واحد تولیدی در روزهای سوال میکنم؟
کمی مکث میکند و پاسخ میدهد:
بیاطمینانی. وقتی نمیدانی هفته آینده مواد اولیه به موقع میرسد یا نه، هزینهها چقدر تغییر میکند یا حتی مسیر حملونقل با چه مشکلاتی روبهرو میشود، برنامهریزی بسیار سخت میشود. اما مدیر تولید اگر در همان شرایط آرامش خودش را از دست بدهد، این نگرانی به همه مجموعه منتقل میشود.
او معتقد است مهمترین سرمایه هر بنگاه اقتصادی، ساختمان یا ماشینآلات نیست؛ بلکه نیروی انسانی است.
در همان روزهای سخت، تلاش کردیم ارتباطمان با کارکنان بیشتر شود. جلسات کوتاه برگزار میکردیم، شرایط را صادقانه توضیح میدادیم و اجازه نمیدادیم شایعات فضای کار را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی کارکنان احساس کنند مدیر کنار آنها ایستاده است، انگیزه ادامه کار چند برابر میشود.
از او میخواهم اگر خاطرهای از آن روزها دارد، تعریف کند.
لبخندی میزند و میگوید:
یک روز کامیون حامل بخشی از مواد اولیه با تأخیر زیادی رسید. همه تصور میکردیم خط تولید باید متوقف شود. یکی از کارکنان قدیمی پیشنهاد داد موجودی انبار را دوباره بررسی کنیم. بعد از چند ساعت مشخص شد مقداری مواد اولیه که برای سفارش دیگری کنار گذاشته شده بود، میتواند چند روز تولید را سرپا نگه دارد. همان تصمیم ساده باعث شد حتی یک روز هم تولید متوقف نشود. شاید از بیرون اتفاق کوچکی به نظر برسد، اما همان روز فهمیدم تجربه و همدلی کارکنان، گاهی از هر سرمایه مالی ارزشمندتر است.
او تأکید میکند که بحران، نگاه مدیران را نیز تغییر میدهد.
قبل از آن، شاید بیشتر روی توسعه بازار یا افزایش ظرفیت تولید تمرکز داشتیم؛ اما بعد از تجربه آن روزها، مفهوم تابآوری برایمان اهمیت بیشتری پیدا کرد. یاد گرفتیم همیشه برای شرایط غیرمنتظره برنامه جایگزین داشته باشیم، منابع تأمین را متنوع کنیم و وابستگی به یک مسیر یا یک تأمینکننده را کاهش دهیم.
به اعتقاد این فعال اقتصادی، جنگ تحمیلی هرچند فشارهای زیادی بر بنگاههای بخش خصوصی وارد کرد، اما درسهای مهمی نیز به همراه داشت.
خیلی از روشهایی که امروز در مدیریت ریسک، مدیریت موجودی انبار یا برنامهریزی مالی استفاده میکنیم، حاصل همان تجربههای سخت است. شاید هیچ مدیری دوست نداشته باشد دوباره چنین شرایطی را تجربه کند، اما اگر آن تجربهها نبود، بسیاری از نقاط ضعف خودمان را هم نمیشناختیم.»
در پایان گفتوگو، وقتی از او میپرسم اگر بخواهد آن روزها را فقط در یک جمله توصیف کند، بدون مکث میگوید:
جنگ به ما یاد داد که کارخانه فقط با دستگاه روشن نمیماند؛ با امید آدمهایی روشن میماند که هر صبح با مسئولیتپذیری وارد محل کار میشوند.
بنگاههای اقتصادی، در روزهای دشوار تنها با سرمایه مالی دوام نمیآورند؛ آنچه آنها را سرپا نگه میدارد، اعتماد، تجربه، برنامهریزی، انعطافپذیری و سرمایه انسانی است. تجربه فعالان بخش خصوصی نشان میدهد اقتصاد، هرچند از بحران آسیب میبیند، اما با مدیریت هوشمندانه، همکاری و نگاه آیندهنگر میتواند مسیر بازسازی و رشد را دوباره پیدا کند.
شاید همین ویژگی است که باعث میشود بسیاری از کارخانهها و کارگاهها، حتی پس از سختترین روزها، دوباره صدای تولید را به گوش جامعه برسانند؛ صدایی که نشانه ادامه زندگی، تلاش و امید است.
